داروینیسم و برابری‌طلبی[۱]- نزاعی بر سر سرشت انسانی (قسمت اول)

 

 

داروینیسم و برابری‌طلبی[1]- نزاعی بر سر سرشت انسانی (قسمت اول)

کد مطلب: Z600202

تیم لیونز

 

پیتر سینگر[۲]، فیلسوف برجسته‎ اخلاق، استدلال کرده ‌است که رویکردِ راستینِ داروینی به سرشتِ انسانی برخی ایده‌های مرکزیِ اندیشه‎‌ چپ را غیرقابل دفاع می‌کند (سینگر، ۱۹۹۹). ادعای صریح سینگر این است که جریان چپ به لحاظ سنتی جانب این دیدگاه نادرست را گرفته که سرشت انسانی شکل‌پذیریِ[۳] نامحدود دارد و کافی بود مردم را طوری آموزش دهیم که عادات بدشان را رها کنند تا جامعه از لوث وجود بیماری‌هایش پاک شود. سینگر مدافع رها کردن مقاصد چپ (مثل کاهش نابرابریِ درآمد، یا اختصاص منابع بر اساس نیازهای فردی به جای استعداد فرد) نیست، اما بر آن است که «جریان چپ» باید چگونگی دستیابیِ واقع‌گرایانه به اهدافش را در پرتو فهم داروینی از واقعیت و چیستیِ سرشت انسانی بازاندیشی کند؛ لذا او بر این عقیده است که بازاندیشی در «چپ داروینی»  نباید:

  • وجود یک سرشت انسانی را منکر شود، یا اصرار ورزد که سرشت انسانی ذاتا خیر است یا اینکه شکل‌پذیری نامحدود دارد.
  • انتظار داشته باشد همه نزاع‌ها و ستیزها بین انسان‌ها خاتمه یابد، چه با انقلاب سیاسی، چه با تحول اجتماعی و چه با آموزش بهتر.
  • فرض بگیرد که همه نابرابری‌ها نتیجه تبعیض، تعصب، سرکوب یا شرطی‌سازی اجتماعی است. البته برخی نابرابری‌ها چنین‌اند، ولی در همه موارد نمی‌توان چنین فرض کرد….

(همان : ۶۰-۶۱)

هدف اصلی من در این نوشتار آن است که پیامدهای سیاسی صحیح یک نگاه تکاملی به سرشت انسانی را بررسی کنم. البته لازم است اول رابطه میان انکار وجود سرشت انسانی و این ادعا که روان انسان «شکل‌پذیر» است را روشن سازم. بسیاری از پژوهشگران جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی اهمیت زیادی برای اثبات تنوع انسانی قائلند و استدلال می‌کنند که وقتی در مقیاس زمانی و مکانیِ تکامل به انسان‌ها نگاه کنیم، خواهیم دید از جهت روان‌شناختی اشتراکات چندانی ندارند. به‌علاوه چنین می‌گویند که اشتراک در بعضی مختصات روان‌شناختیِ مهم هم باید به‌طور معمول به زمینه اجتماعی یا فرهنگیِ مشترک آنها نسبت داده شود. مهم نیست این دسته از آرا معادل انکار وجود سرشت انسانی تلقی شود، یا معادل این نگاه که سرشت انسانی واقعی، اما متغیر و متنوع است. نکته مهم این است که از این دسته از آرا برنمی‌آید که تغییر دادن روان‌شناسیِ انسان مساله‌ای ساده است. حتی اگر مثلا محتوای پروفایلِ روان‌شناختی ما محصول جامعه باشد، مثلا اگر گرایش دختربچه‎‌ها به عروسک‎‌بازی و پسربچه‎‌ها به تفنگ‎‌بازی معلولِ قرار گرفتن دخترها و پسر‌ها در معرض محرک‎های بیرونی متفاوت باشد (از ناحیه والدین، دوستان یا منابع دیگر) باز هم نتیجه نمی‌شود که تغییر این گرایش‎ها (معکوس کردن یا ازمیان برداشتن تفاوت آنها) کار پیش پاافتاده‌ای است؛ لذا حتی اگر روان انسان با جبر اجتماعی شکل بگیرد و در نتیجه تغییرپذیر باشد، بازهم نتیجه نمی‎شود که «شکل‌پذیر» است، به همان معنایی که یک قطعه فلز در دستان یک آهنگر ماهر شکل‎‌پذیر است. این سخن همچنین بدین معناست که شکست عمومیِ «مهندسیِ اجتماعی» در تغییر رفتار انسانی نشانگر این نیست که تردید در سرشت انسانی (که سینگر به چپ سنتی نسبت می‌دهد) نابجا است.

ادامه دارد…

 

پاورقی:

[۱] این متن ترجمه‌ای است از بخشی از فصل هشتم کتاب داروین از سری فیلسوفان راتلج با مشخصات کتاب‌شناسی زیر:

Lewens, Tim (2007) Darwin, Routledge. pp232-3.

[۲]Peter Singer

[۳] malleability

 

منابع:

Darwin, C. (2004) The Descent of Man, London: Penguin Classics, first published1877, second edition.

Lewontin, R. C. (1985) ‘The Analysis of Variance and the Analysis of Causes’, inR. Levins and R. Lewontin (eds) The Dialectical Biologist, Cambridge, MA:Harvard University Press; originally published in American Journal of HumanGenetics, ۲۶ (۱۹۷۴): ۴۰۰–۱۱.

Singer, P. (1999) A Darwinian Left: Politics, Evolution and Cooperation, London:Weidenfeld and Nicolson.

More from مهدی هاتف

داروینیسم و برابری‌طلبی[۱]- نزاعی بر سر سرشت انسانی (قسمت اول)

    کد مطلب: Z600202 تیم لیونز   پیتر سینگر[۲]، فیلسوف برجسته‎...
مشاهده مطلب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *