داروینیسم و برابری‌طلبی[۱]-نزاعی بر سر سرشت انسانی (قسمت پنجم)

داروینیسم و برابری‌طلبی[۱]                                                        

نزاعی بر سر سرشت انسانی

داروینیسم و برابری‌طلبی[1]-نزاعی بر سر سرشت انسانی (قسمت پنجم)

کد مطلب: P602015

تیم لیونز

نکته این است که با عقب‌نشینی از سازگاری‌های روان‌شناختی ، احتمال این استدلال که تغییر رژیم‌های آموزشی در سازگاری‌های آناتومیک یا روان‌شناختیِ ما تفاوت ایجاد کند کم می‌شود. شاید بتوان مردم را آموزش داد که طور دیگری راه روند و در نتیجه طرز راه رفتن‌شان بهتر شود، ولی شیوه‌های مختلف تعلیمِ مردم رنگ چشمان‌شان را عوض نمی‌کند (اگرچه اکنون با لنزهای رنگی به‌راحتی می‌شود رنگ ظاهری چشم را عوض کرد). رسوخ به برخی از گرایش‌های فکریِ ما هم شاید با نحوه‌ آموزش ناممکن باشد. اینکه مداخلات آموزشی هم می‌تواند در سازگاری‎های شناختیِ ویژه‌ ما تفاوت ایجاد کند را تنها مورد به مورد می‌توان بررسی و تعیین کرد، اما مزیت‌های سازگارانه‌ توانایی برای خود یادگرفتن باید چپ سنتی سینگر را امیدوار کند. اگر انتخاب طبیعی گونه‌ ما را طوری ساخته که پذیرای یادگیری باشد، بنابراین خیلی از صفات روان‌شناختی، بارتابی از چیزهایی هستند که نسل‌های اخیر و محیط متغیر به ما تعلیم می‌دهند، به‌طوری که می‌توانند با تغییر محیط‎های اجتماعی، فیزیکی و بیولوژیکی فراموش شوند.

تاکنون فرض کرده‌ام که تمام سازگاری‌ای که انتخاب طبیعی ‌ایجاد می‌کند، به واسطه‌ انتقال ژن‌ها به ارث می‌رسند، اما انتخاب طبیعی موقعی کار می‌کند که تفاوت ارگانیسم‌ها در نسل والدین طوری باشد که روی تناسب‌شان اثر بگذارد و فرزندان در آن تفاوت‌ها مشابه والدین باشند. معمولا فکر می‌کنیم این تفاوت‌های ژنتیکی بین ارگانیسم‌ها در نسل والدین هستند که تبیین می‌کنند چرا فرزندان صفات متمایزکننده‌ والدین‌شان را به ارث می‌برند، اما لزوما این طور نیست (مملی، ۲۰۰۴). برای مثال سه نمونه را ذکر می‌‌کنیم.

افراد در میزان ثروت با هم تفاوت دارند و ثروت‌شان را به فرزندان‌شان منتقل می‌کنند. افراد تحصیلکرده اغلب دنبال این هستند که فرزندان‌شان خوب تحصیل کنند و در نتیجه آنها هم تحصیلکرده شوند. همچنین افراد در موازین اخلاقی‌شان با هم تفاوت دارند و بر دیدگاه‌های اخلاقیِ فرزندان‌شان از طریق آموزش مستقیم و غیرمستقیم، یعنی با تاثیر گذاشتن بر محیط‌هایی که کودکان در آنها تعلیم می‌بینند، تاثیر می‌گذارند. اگر سطح ثروت، آموزش یا منظر اخلاقیِ افراد، تاثیراتی سیستماتیک بر دورنمای بقا و تولید مثل آنها داشته باشد (مثلا با افزایش دسترسی به مراقبت‌های بهداشتی، یا تسهیل جذب جفت) انتخاب طبیعی می‌تواند روی تفاوت‌های تناسبی که با تفاوت‌های ژنتیکی تبیین نمی‌شوند هم عمل کند. ضمن اینکه ثروت، آموزش و منش اخلاقی در زمره‌ ویژگی‌هایی هستند که می‌توانند در طول حیات یک فرد فرا گرفته و سپس به فرزندان او منتقل شوند؛ لذا چندان درست نیست که بگوییم زیست‌شناسیِ مدرن امکان توارث صفات اکتسابی را نفی می‌کند.

ادامه دارد…

پاورقی

[۱] این متن ترجمه‌ای است از بخشی از فصل هشتم کتاب داروین از سری فیلسوفان راتلج با مشخصات کتاب‌شناسی زیر:

Lewens, Tim (2007) Darwin, Routledge. pp236-41.

[۲]Peter Singer

منابع:

Mameli, M. (2004) ‘Nongenetic Selection and Nongenetic Inheritance’, BritishJournal for the Philosophy of Science, ۵۵: ۳۵–۷۱.

Marx, K. and Engels, F. (1936) Karl Marx and Friedrich Engels. Correspondence, 1846–۱۸۹۵: A Selection with Commentary and Notes, trans. D. Torr, London: M.Lawrence.

Segerstråle, U. (2000) Defenders of the Truth, Oxford: Oxford University Press.

Tooby, J. and Cosmides, L. (1992) ‘The Psychological Foundations of Culture’,in J. Barkow, L. Cosmides and J. Tooby (eds) The Adapted Mind: EvolutionaryPsychology and the Generation of Culture, Oxford: Oxford University Press.

Singer, P. (1999) A Darwinian Left: Politics, Evolution and Cooperation, London:Weidenfeld and Nicolson.

کلمات کلیدی
More from مهدی هاتف

داروینیسم و برابری‌طلبی[۱]- نزاعی بر سر سرشت انسانی (قسمت اول)

    کد مطلب: Z600202 تیم لیونز   پیتر سینگر[۲]، فیلسوف برجسته‎...
مشاهده مطلب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *