داروینیسم و برابری‌طلبی[۱]-نزاعی بر سر سرشت انسانی (قسمت سوم)

تیم لیونز

شاید یک داروینیِ مدرن در واکنش به همه این حرف‌ها بگوید آرای داروین در خصوص سرشت انسانی نمی‌تواند پشتوانه‌ درستی برای باور به شکل‌پذیریِ سرشت انسانی فراهم کند، چرا که دیدگاه‌های داروین در این باره به طرز مایوس‌کننده‌ای غلط‌اند. داروین فکر می‌کند اگر یک قوه در طول حیات فرد به کار گرفته‌ شود، همان قوه احتمالا در شکل رشدیافته‌اش در فرزندان او نیز یافت خواهد شد. داروین در مساله‌ شکل‌پذیری به توارثِ صفاتِ اکتسابی[۱] متوسل می‌شود. او می‌گوید مردانی که خلاقیت‌شان را به ‌کار انداخته‌اند، در مقایسه با مردانی که چنین نکرده‌اند، مزیت تولید مثلی داشته‌اند و این خلاقیت با مکانیسم «استفاده ـ توارث»[۲] به فرزندان منتقل شده است. اگر زنان هم خلاقیت‌شان را به ‌کار اندازند، این قوه تقویت می‌شود و سپس به فرزندان مونث انتقال می‌یابد، ولی داروینیِ مدرن ما احتمالا می‌گوید مساله این است که ما دیگر باور نداریم که صفات اکتسابی به ارث می‌رسند.

امروز تردیدی نیست که توارث آن‌گونه که داروین می‌گفت عمل نمی‌کند. (همین‌جا این پرسش پیش می‌آید که آیا  صفات اکتسابی به هر شیوه‌ دیگری می‌توانند به ارث برسند؟) ولی آیا معنای این سخن این است که صفات شکل‌گرفته با انتخاب طبیعی شکل‌پذیر نیستند؟ چنین نیست. نخست فرض کنید سرشت انسانی متشکل از مجموعه‌‌ای از سازگاری‎هایی[۳] باشد که به‌طور ژنتیکی به ارث رسیده‌اند. آیا از این واقعیت نتیجه می‌شود که سرشت انسانی چنان که کرونین[۴] می‌گوید «ثابت» است؟ در دیدگاهی که ما داریم بررسی می‌کنیم، انتخاب طبیعی، سازگاری را طی چند نسل با تجمیع و حفظ تفاوت‌های مطلوب در تناسب[۵] افراد که معلول تفاوت‌های ژنتیکی در ارگانیسم‌های حامل آنها هستند، بالا می‌برد. البته صفات ارگانیک تماما توسط ژن‌ها ایجاد نمی‌شود ـ تاثیر یک ژن تابع محیطی است که در آن یافت می­شود (لیونتن، ۱۹۸۵). لذا، بنا به فرض ما، اگر این تفاوت‎های ژنتیکی تفاوت‎های فنوتیپی[۶] نسبتا ثابتی را در دوره‌ای که سازگاری به‌وجود آمده، ایجاد می‌کنند، این امر نتیجه‎‌ آن است که محیط‎های رشدی[۷] این ژن‌ها نسبتا ثابت مانده است؛ لذا تغییر در محیط‌های رشدی می‌تواند تاثیرات ژن‌ها را عوض کند و این بدین معنی است که بگوییم به نوبه خود می‌تواند به تغییر در سازگاری‎های انسانی منجر شود.

اما این استدلال قدری عجولانه است. تردیدی نیست که در منطقِ سازگاری چیزی مبنی بر اینکه سازگاری‎ها شکل‌پذیر نیستند، وجود ندارد. با این وجود محیط‎های رشدی در طول حیات فرد و از نسلی به نسل دیگر تغییر می‌کنند و لذا احتمال اینکه یک صفتِ بالابرنده‌ تناسب که رشدش منوط به شرایطِ خاصِ مناسبِ محیطی است، پیشرفت ‌کند، خیلی کم است. اما خودِ فرایندهای رشدی هم انتخاب می‌شوند، به‌طوری که انتخاب می‌تواند «مانعِ» تاثیر اختلالات[۸] محیطی بر رشد شود و به این ترتیب شانس ظاهر شدن صفات بالابرنده‌ تناسب را در افراد در حال رشد و به رغم تغییرات موضعی محیطی، تا اندازه‎‌ زیادی بالا ببرد. نتیجه این خواهد بود که احتمالا رشد و پیشرفتِ سازگاری‎های به ارث رسیده‌ ژنتیکی به اختلالات محیطی حساس نخواهند بود.

ادامه دارد…

 

پاورقی:

[۱]این متن ترجمه ای است از بخشی از فصل هشتم کتاب داروین از سری فیلسوفان راتلج با مشخصات کتابشناسی زیر:

Lewens, Tim (2007) Darwin, Routledge. pp232-3.

[۲]Inheritance of acquired characteristics

[۳] use-inheritance

[۴]adaptations

[۵]Cronin

[۶]fitness

[۷] phenotypic

[۸]developmental environments

[۹]perturbations

منابع:

Darwin, C. (2004) The Descent of Man, London: Penguin Classics, first published1877, second edition.

Lewontin, R. C. (1985) ‘The Analysis of Variance and the Analysis of Causes’, inR. Levins and R. Lewontin (eds) The Dialectical Biologist, Cambridge, MA:Harvard University Press; originally published in American Journal of HumanGenetics, ۲۶ (۱۹۷۴): ۴۰۰–۱۱.

Singer, P. (1999) A Darwinian Left: Politics, Evolution and Cooperation, London:Weidenfeld and Nicolson.

 

More from مهدی هاتف

داروینیسم و برابری‌طلبی[۱]- نزاعی بر سر سرشت انسانی (قسمت دوم)

کد مطلب: P602012 تیم لیونز جالب اینکه داروین خود در برابر ادعای...
مشاهده مطلب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *